دفتر خط خطی
گاهی فقط یه جرف کوچیک بیشتر از انشا و آهنگ دلنشین احتیاج به یک اندیشه ی دورنگر داره تا نتایج و ثمرات آن حرف رو پیش بینی کنه و بعد به زبان بیاره... گاهی یه اشتباه کوچولو برای به اندازه ی کافی صرف نکردن وقت و یا برای نبودن اندیشه ی دور نگر اتفاق می افته... و اشتباه؛ اشتباهه! کوچک یا بزرگ! پ.ن) ستاره متفکر میشود! پ.ن2) ستاره دچار خود درگیری میشود!! پ.ن3) هر از گاهی ستاره فکر میکند خاموش شود سنگین تر است! والا...! یه ستاره خاموش بشه کی میفهمه؟ . . . علی آدمو برق بگیره؛ جو نگیره! :دی
این روزا هی پول میره تو حسابم . میل جدیدی واسم اومده که میگه شما در یک لاتاری که سالانه هشت برنده از کاربران آنلاین داره شدید و مبلغ جایزه ی شما ۶۰۰ هزار دلار آمریکاست . نشستم جمع زدم ...> ۲۵درصد هفت میلیون دلار + ۶۰۰هزار دلار به عبارتی میشه حدود ۳۵۲۵۰۰۰۰۰۰ بیش از سه و نیم میلیارد توووووومن ! اگه همین طور دلار بره بالا کارم رو غلتکه ! ستاره چقدر دستمزد میگیری ؟ یه منشی بیکار میخوام ! الان تو میلم پر پوله و جیبم خالیه ! ستاره بنویس به حساب . وقتی فهمید ایرانیم گفت بسیار خوب ! بعد حدود نیم ساعت مذاکره قرار شد ۲۵ درصد سرمایه گذاری ۷میلیون دلاری رو در ازای کمکم بگیرم . گفت یه زمین واسه کمپانی لازم دارم . گفتم یه نبش باشه یا دو نبش ؟ گفت : وات ؟ گفتم بیخیال ! من دیگه پولدار شدم شما ؟ ستاره ؟ نمیشناسم . عاشقم... نمیدونم شاید عاشقم... من عاشق خیلی چیزام؛ تو چی؟ من عاشق چشمک زدن نورم از ردیف چراغهایی که دور از منند.. عاشق بوته خارهای خشک بیابونم ... عاشق درختای پر پیچ و خمم .. هنوزم مثل بچگیام عاشق اینم که از درخت گیلاس پر گیلاس بالا برم و تا وقت دل درد پایین نیام.. عاشق اینم که بر قله کوهی بنشیم و دور دستها رو از برق نگاهم بگذرونم... عاشق اینم که همراه بابام از درخت هلو , هلو بچینم... عاشق اینم که کوچ پرندگانی که از بالای سرم میگذرندو واستم و نظاره گر باشم... عاشق اینم که باز تیله ها ی رنگیمو جلوی چشام بگیرم و از نقش و نگارش لذت ببرم... عاشق اینم که وقتی تو زمستون کوه میرم, پاهام تا زانو تو برف باشن و پاهام لرز سرما بگیرن... عاشق اینم که باز داستان حسنک کجایی بخونم و از کوکب خانوم خبری بگیرم... عاشق اینم که مثل بچه ها همش دنبال توپ بدوم و گرمای ظهر روزهای تابستان رو خیالم نباشه... عاشق اینم که عید بیاد و وقت عیدی گرفتن سرخ بشم... عاشق اینم که باز سیاهی را تا دورها دور برم... عاشق اذان مغرب به وقت رمضانم... عاشق صدای زنگ سحر رمضانم... عاشق همه خنده ها ی برآمده از دلم... عاشق همه سنگ اندازی های بچگانه ام... عاشق برگ زرد افتاده روی زمینم و عاشق روزهای قبل نوروزم... عاشق صدای مادرم به وقت عاشقی ام... عاشق صدای مادرم با نگاه همه زیبای اویم... عاشق دست گرفتن دست پدرمم و عاشق با او بودنم... عاشق همه دوستای خوب روزهایم... عاشق همه خط خط اویم و عاشق همه نگاههای اویم... آره من عاشقم...تو چی؟ بی تو گرم سرابم مادرم... بی تو تشنه برلب آبم .. بی تو بی فانوس گمگشته ی هر راهم.. که بی تو بی راهم... مادرم ! بی تو پیر به زارم... بی تو دلخسته ی هر نگاهم... بی تو برون ز هر گاهم... مادرم همه دردم بی تو و همه نوشدارو ز تو آید بر این همه بی کسی... مادرم ! بی تو نه آبی آسمان بینم و نه نسیم صبحی است که به وقت گذرش مرا هوشیاری آید٬ که بی تو چو آبی دریا هیچم... مرا تو با من بمان نازنینم... مادرم... باز همه نگاهم رو به آسمان تو را ز او می طلبم... هنوزم منتظرم مادر که رویم ز رویت پر شکوفه شود... هنوزم منتظرم که نگاهم به رویت همه بینا شود که دیریست ز دوریت سفید آمده است این خشک شده،چشمه ی نگاهم.. هنوزم منتظرم که تو اشک هایم را ز گونه هایم برکنی با دستان همه مهربانت ؛ اما..بگذار اشک ها ی ز خاطر تو را به یادگار داشته باشم و بگذار که بماند همه مهربانیت بروی گونه های ترک خورده ی من... بگذار اندکی سیر من نگاهت کنم و اینک اشک هایم را ز دیدگانم دور نما که نمی خواهم حایل دیدگان خمار من و روی ماه لحظه های من شوند... به یادم هست که دستم را که خاک زمین بودم،تو همه گرفتی و یادم آید که بر هر زخمم تو گریستی ! اینک بگذار من سیر بگریم از برای فرشته ی آمده بر من... مادرم ! من همه وجودم ز تو میگوید و وجودت مرا احیا گر است... بگذار من تو را غرق بوسه کنم که وجودم در نبودت تلخ روزگار شده اند و نوشدارو همه در وجود توست.. مادرم گوهر وجودم همه توست..." درباره مبادله سرباز اسرائیلی و صدها فلسطینی چه فکر می کنید؟ فکر می کنید چرا این مبادله در این مقطع زمانی انجام گرفت؟ آیا شما فکر می کنید این مبادله یک شکست سیاسی برای فتح و تشکیلات خودگردان است؟ بعد میگن ما بی طرفیم ! این طرز سوال پرسیدن خودبخود ذهن آدمی رو به این طرف سوق میده که فتح در این مبادله شکست سیاسی خورده ! عاقلان دانند... اینقدرام هالو نیستیم. بالای سنگ نوشتند: "ارامگاه مادری دلسوز و معلمی مهربان" اره... هنوزم هر از گاهی شاگردات زنگ میزنن مامان! خوب دله دیگه... میگیره تنگ میشه... اونا هم دلشون واسه "خانوم باقری" تنگ میشه... کنارت یه دختر بچه 6 ساله ست... مامانش میگفت خوشحال شدم دیدم دخترم کنار یه معلمه... دخترمو سپردم به مادر شما... یه لحظه به بچه ی 6 ساله حسودیم شد مامان... دلم میخواد فقط 24 ساعت ولم کنن که فقط کنار این سنگ سیاه بشینم و فکر کنم... باهات حرف بزنم... ببینمت... مسخرست... هنوز باورم نشده!... هنوزم صبح که بلند میشم میبینم نیستی فکر میکنم رفتی مدرسه... بعد یهو یادم میاد انگاری دنیا رو میکوبونن تو سرم! مثل یه خلا میمونه یه جای خالی که بدجور حس میشه یه جای خالی که بدجور سنگینی میکنه... دیگه نمیدونم... پاییز: پاییز شد! مهر شد! مهر تموم شد! هنوز یه بارون نیومده!... (دل ستاره بارون میخواد! :( ) حرف آخر: گنگم! گیجم! بی فکرم! پنداری فقط دارم لحظه ها رو میگذرونم!!!! شاسگول شدم رفت! حالا چرا اینا رو اینجا مینویسم خودمم نمیدونم...
بیشتر از یه سالی میشه که اومدم اینجا...دفتر خط خطی...نمی دونم چقدر اونو خط خطی کردم ولی بعضی از اونا همون خط هایی بود که رو خودم افتاده بود . امیدوارم شما رو خط خطی نکرده باشم. یه سال گذشت و اتفاقات زیادی رخ داد...هم جهان تحولاتی به خود داشت و هم من و قطعا شما ... پارسال این موقع فکرم جز این بود که الان دارم... ستاره میدونه چی میگم...شاید... پارسال ستاره این موقع یه سال کوچکتر از الان بود... پارسال بیشتر دلتنگ می شدم تا الان... پارسال ستاره اولین کسی بود که با اون چت می کردم... پارسال مادر ستاره به این دنیا بود و مدام ستاره رو صدا میزد و الان به طریق دیگه ای ... پارسال این موقع پای کوه بودم و حالا نمیدونم کجام!! ... پارسال این موقع خیلی ها به قید حیات بودن و اکنون نیستند.. پارسال این موقع افشین حتی سلول هم نبود و حالا من عمو شدم ... پارسال من و شما نفس میکشیدیم و خوشحال باشیم که هنوزم نفس میکشیم ... امروز شعر کوچه رو دوباره خوندم... ...............بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.................. ....................همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم................ پارسال این موقع بیشتر با ستاره در تماس بودم..... پارسال گوش دادن آهنگ وخوندن شعر واسم معنا نداشت و حالا میفهمم که چی میگن... ...........گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود.....بدیدم و مشتاق تر شدم...... پارسال گذشت.....مهم؟.........مهم این که برداشت ما چی بود! امیدوارم که همه خیر بوده باشه واسه همتون...روزهای نوی در پیشه... (ستاره...واست خوشحالم و موفق باشی...)

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


فکر کنم 9-10 سالی میگذره از اون موقع که همه میخکوب میشدن پای تلویزیون !!
"فریزر" شخصیت مورد علاقه ی آجی بزرگه بود، فریزر یا poul gross پلیس سوار کانادایی ... خوش تیپ!
خوشگل! مودب! با کلاس! :دی
این یکی از دلایلی شد که آجی بزرگه عاشق کانادا و کانادایی ها شد!:پی
"سگ فریزر" هم جیگیلی من بود :دی
حتی مدل نشستنمون پای تی-وی رو یادمه! همه یه جای مشخص داشتن...
چقدر شبای خوبی بود...
یادش به خیر!
بعدا نوشت: " فیلم ها و آهنگ ها صد مرتبه بهتر از دفتر خاطرات، لحظه ها رو حفظ میکنن!"
(این پست هم به دلیل پخش مجدد ِ این سریال گذاشته شد!... که بسی خاطره رو واسم زنده کرد...)
| Design By : Mihantheme |



